تبليغاتX
پوچ

پوچ

رفتم این‌جا.

این هم فیدش.

+ نوشته شده در  89/03/31ساعت 18:15  توسط   | 

نیم ساعتیه ندای سهراب گوش می‌دم و سرشارم.

+ نوشته شده در  89/03/24ساعت 15:16  توسط   | 

برم سریال ببینم تا خوب واسه امتحان نظام مهندسی فردا آماده شم.

+ نوشته شده در  89/03/21ساعت 0:2  توسط   | 

"سکوت نعره می‌زند

عشق مرا

درد مرا"


حمید حامی ـ سکوت

+ نوشته شده در  89/03/16ساعت 0:57  توسط   | 

اون‌روزا خیلی دور نبود

فقط یه روز گذشته از غیب شدنت.

+ نوشته شده در  89/03/14ساعت 13:25  توسط   | 

+ نوشته شده در  89/03/11ساعت 0:51  توسط   | 

"دست می‌زدیم به سازمون خودش می‌شد ترانه"

اشاره سهراب و تهمینه به "اول آشنایی"

+ نوشته شده در  89/03/06ساعت 0:29  توسط   | 

تهرانم دیگه خسته کننده شده. یکی یه فکری بکنه.

+ نوشته شده در  89/03/05ساعت 20:11  توسط   | 

با این اوضاعی که پیش می‌ره و محافظ میر و گرفتن فک کنم کم‌کم باید آماده‌ی جنگ بشیم.

بریم مافیا بازی کنیم، از لحاظ تمرین و آمادگی.

+ نوشته شده در  89/02/28ساعت 13:52  توسط   | 

وقتی به هیچ‌چیز آرام‌بخشی دست‌رسی ندارید، به چای اطمینان کنید.

+ نوشته شده در  89/01/31ساعت 22:46  توسط   |