تبليغاتX
پوچ
88/08/25
نگرانی وقتی شروع می‌شود که روحت دیرتر از معادلات منطقی ذهن به اتفاق ناگوار نزدیک می‌شود.


بهار ۶۳ / مجتبا پورمحسن

+ 0:52
88/08/24
باران می‌آمد و روی شیروانی ترانه می‌نواخت: ترانه‌ای که اگه آدم اون‌رو شب، در امن آغوش او گوش کنه زیباترین ترانه‌ی دنیاست. هر قدر باد شدیدتر باشه و بارون تندتر بیاد بازوهاش محکم‌تر دورت فشرده می‌شه و تو توی بغلش راحت‌تری و دیگه از هیچ چیز نمی‌ترسی. دست کم این احساس منه. تمام عمرم صدای بارون روی شیروانی رو تنها شنیده‌ام. بارون دوست نداره کسی تنها ترانه‌اش رو گوش بده. من ناکامیش رو خوب حس می‌کنم. حالا لابد اسکی‌هاش رو بغل گرفته و خرخر می‌کنه. لابد خیال می‌کنه من اجاقم سرده...
...من فقط دلم می‌خواست توی تاریکی در بغلش بخوابم و به صدای بارون گوش بدم. الان هر دومون داریم بارون به این خوبی رو تلف می‌کنیم.

خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری
+ 19:56
88/08/22
پیاده‌روی از ساعت ۱۸:۳۰ تا ۲۱:۳۰

تهران ـ خ ولیعصر

شنبه ـ ۲۳آبان‌ماه

+ 11:48
88/08/18
یعنی یه چیزی دیدم ۲۴/۲۴ و ۷/۷؛ یه قلیون با ۳تا شلنگ و ۳تا سرقلیون.

بله، بشر بر اساس نیازهای همیشه روزافزونش جلو می‌ره.

+ 11:51
88/08/14
همه چيز در "مرگ بر تو"ی چهارم خلاصه می‌شد.

+ 13:39
88/07/26
چهارشنبه شبی، علیرضا نامی در جایی مترو مانند در ادامه‌ی بحثی فلسفی رو به من و آن دیگری کرد و گفت: "آدم‌ها دو دسته‌اند: اصیل و غیر اصیل". بحث و ایستگاه‌ها با هم تمام شدند و تنها کار باقیمانده این بود که به این فکر نکنیم کاش نطقش چند ساعت زودتر باز می‌شد.

+ 23:5
88/07/26
و در نزدیکی دانشگاه و فرحزاد حکمتی نهفته!

+ 11:51
88/07/16
یادش به خیر یه زمانی می‌گفتیم دست شما مرسی و فک می‌کردیم خیلی بامزه‌ایم و می‌خندیدیم و خب بچه‌تر از حالامون بودیم.

+ 1:26
88/07/09
فکرهای اتوبوسی
"یادمه تو ۶،۷ سالگی بیسکوئیت مادر خوردم و یهو حالم بد شد؛ سریع رفتم طبقه بالا، بالا آوردم تا کسی نفهمه."

گفتم که بگم اون زمان بچه‌تر از این حرفا بودم که بفهمم این حس جالب عذاب وجدان از هر چیزی، قراره تا همیشه باهام باشه.

+ 2:45
88/07/07
نامه را این‌طور امضا می‌کرد: "شاد باشی. با عشق، بابا." انگار شاد بودن به همین سادگی باشد.


خاک غریب / جومپا لاهیری

+ 10:43